La Maison en Petites Cubes
خانهای از مکعبهای کوچک
کارگردان: کونیو کاتو || موسیقی: کِنجی کوندو || فیلمنامه: کنیا هیراتا
زمان: 12 دقیقه ||
برندهی جایزهی اسکار بهترین پویانماییی کوتاه 2009
***
مهمترین چیز برای نقد کردن یک اثر هنری، از هر دستهای که باشد، یعنی چه نقاشی، چه موسیقی، چه سینما یا تآتر، این است که نه باید شیفتهی آن اثر شد.
نقاد برای نقد بیغرض و آزاد یک اثر هنری، نخست باید شیفتهگی و کشش به آن اثر را در خودش بکشد و آن گاه دست به قلم ببرد تا دربارهی آن، نظر دهد.
خانهای از مکعبهای کوچک، یکی از آن آثاری ست که شما را بدون دلبستهگی و شیفتهگیی به خودش، رها نمیگذارد. این انیمیشن ـ[پویانما]ـ کوتاه، به راستی، هر منتقدی را نخست مجذوب سادهگی، عمق، ژرفای فلسفی و البته ایجاز خود میکند و بعد به او اجازهی اظهار نظر میدهد. هرکس، پیش از نقدِ آن، باید اعتراف کند که کاری متفاوت، پیشرو ـ[آوانگارد]ـ و به شدت سنگین و در عین حال ساده را تماشا کرده است.
خانهای از مکعبهای کوچک، داستان شهری ست که دارد کمکم زیر آب میرود. هر روز، آب، بالاتر آمده و مردمی که در این شهرند، لاجرم باید خانهای کوچک روی پشت بام خانهی قبلیشان بسازند تا از آسیبِ آبگرفتهگی، رهایی پیدا کنند.
پیرمردی که داستان حول شخصیت او شکل میگیرد، مردی تنها ست که عادت به کشیدن پیپ دارد. پیپ کهنهای که گویا یادگار همسر مرحوم او ست. روزی از خواب برمیخیزد و میبیند که کف بالاترین اتاقک خانهی چندین طبقهاش را نیز، مثل طبقات پایینتر، آب گرفته! این به آن معنا ست که آب، باز هم بالا آمده و این طبقه را نیز مثل طبقات زیرین، باید تخلیه کرده و به چهاردیواریی دیگری نقل مکان نمود. پس اجبارن باید مصالح ساختمانیی تازهای را از قایقهای عبوری تهیه کند، و اتاقک دیگری را روی سقف این اتاقکی که هست، بنا بگذارد تا از گزند آب، در امان بماند. اتاقکهایی که همه به وسیلهی دریچهای در کفشان، به هم متصلاند و با باز شدن آنها، طبقات یکی پس از دیگری تا پایین، به هم اتصال مییابند.
زمانی که چهار دیواریی طبقهی بالا تمام شد، برای اسباب کشی به طبقهی پایینتر میآیاد. و درست زمانی که میخواهد اثاثی از خرت و پرتهای منزل قدیمی را بردارد، پیپ یادگاری، از دستاش رها شده و درون همان دریچههای ارتباطی بین طبقات، میافتد و در قعر آبها، سقوط میکند.
اول تصمیم میگیرد که یک پیپ از قایق دستفروشی که در حال عبور است، بخرد. ولی پیپهای تازه، انگار به دلاش نمینشینند. پس یک دست لباس غواصی تهیه کرده و خودش راهیی قعر آبها میشود تا از طبقات پایینتر خانهاش که حالا زیر آب فرو رفته، پیپ یادگاری را پیدا کند!
پیپ، یکی دو طبقه پایینتر، روی دریچه افتاده است...
داستان از این جا فلشبک ـ[برگشت]ـ به خاطرات قدیم او میزند. و حال و هوای فلسفیی داستان از این جای قصه، رنگ و بوی دیگری مییابد.
بهتر است این پویانمای دوازده دقیقهای را در همین تارنویس و پایین همین سطر، ببینید تا بعد به ادامهی نقد آن، بپردازیم.
La Maison en Petites Cubes from dorsumi on Vimeo.
خانهای از مکعبهای کوچک، قصهی همهی انسانها ست. انسانهایی که نرمه نرمه کاخ آرزوهاشان، زیر آب فرو میرود و زندهگی، کم کم، همهی داشتههایی را که با هزار امید، پیریزی کردهاند، در خود فرو میبلعد. و هر روز که ما به خانهی آخر نزدیکتر میشویم، باید چیزهایی را در خانهی قبلی جا بگذاریم. همین طور این خانهها روی هم سوار میشوند تا سرانجام یک روز، آن آخرین چهاردیواری هم، زیر آب برود!
در داستان خانهای از مکعبهای کوچک، چند عنصر ـ[المان]ـ به عنوان نماد و سیمبل به کار گرفته شده که تک به تک، آنها را بررسی میکنیم:
پیپ:
پیپ، نشانی از سوختن و به نوعی یادگاری از گذشتهی پیرمرد است. سوای ارتباط تنگاتنگ ملوانان با پیپ، در دنیای تصویر، این داستان، از پیپ، به عنوان تنها یادگار پیرمرد از گذشتهی دور و درازش استفاده نموده. جالب است که این پیپ، جز در صحنهی اول، هیچ کجای قصه، دود ندارد. یعنی همیشه خاموش است و مرد، فقط به آن عادت کرده. در صحنهای از فیلم میبینیم که پیرمرد به محض بیدار شدن از خواب، دنبال پیپاش میگردد و وقتی آن را به دهان گذاشت، روزش را آغاز میکند.
افتادن پیپ در قعر آب، نشانی از بازگشت به گذشته و ارتباط یادگاریها با خاطرات خوش پیشین است.
شراب:
نمیتوان فرانسویها را بدون شراب تصور کرد. یکی از نمادهای سنتی و شاخصهای فرهنگ فرانسوی، سِروْ کردن شراب در هنگام ناهار و شام است. شراب نیز نمادی از کهنهگی، قدمت و کهنسالی ست. جالب این جا ست که پیرمرد داستان، عادت به گرداندن شراب در گیلاساش دارد. به نوعی نشانی از آن است که این شخصیت، با چرخیدن در خاطرات کهنهاش، لذت برده و از دیرباز هم چنین خصلتی را دارا ست. نگاه کنید به صحنهای از دوران جوانیی مرد، که با همسرش سر یک میز نشستهاند و مرد، شراباش را در گیلاس خود، اول میچرخاند و بعد مینوشد.
پرنده:
پرندهگان در این پویانمایی، استعارات متفاوتی دارند. در بخشی نماد از عشق و زندهگی و در بخشی، نماد از گذر و مرگاند. ولی ما دو دسته پرنده داریم. یکی کبوتران که نشان عشق و زندهگیاند و دیگری مرغان دریایی که نشان مرگ و عبورند.
شاید بیراه نباشد اگر بگویایم که کارگردان و فیلمنامهنویس، ممکن است نگاهی هم به شخصیت ـ«جاناتان»ـ مرغ دریایی داشته باشند. مرغی که از مرز زندهگی عبور کرد به کرانهی مرگ رسید تا جاودانه شود.
در صحنهای که مرد و زن، دور درختی تنآور میچرخند، و طی آن گردش، از کودکی به جوانی میرسند، ما شاهد چرخش زمان و گذار عمر هستیم. تا آن جا که دوربین به سمت بالا تیلت شده و پرواز دسته جمعیی گروهی کبوتر سفید را میبینیم. این جا پرندهگان، نشانی از عشقاند.
ولی در یک شات کوتاه، لولهی دودکش خانهای را میبینیم که کاملن زیر آب فرو رفته و فقط بخش کوچکی از دودکش، بیرون آب مانده. ـ[یعنی صاحب آن خانه، مرده است]ـ در این شات، پرندهای که روی لولهی دودکش نشسته، پرواز میکند تا وقتی دوربین دنبالاش میکند، از روی خانهی پیرمرد بگذرد. این نشانی از نزدیک بودن مرگ پیرمرد است. نمادی از این که چهاردیواریی او نیز به زودی کاملن زیر آب خواهد رفت. آن پرنده را در شات بعدی میتوانید از نمای داخلیی خانهی پیرمرد و از دریچهی پنجرهی او ببینید. یعنی این سرنوشت محتوم همه است.
دریچه:
دریچه، پل ارتباط چهاردیواریها به هم و نمادی از خاطرات پیوستهی زندهگی ست که هر یک، گرچه زیر آب محو و ناپدید میشوند، ولی هیچ گاه ارتباط و تاثیرشان را با امروز ما، قطع نمیکنند. ما فقط این دریچهها را میبندیم و به خانهی بالاتر میرویم. یعنی خاطراتمان را فراموش میکنیم و شرایط تازهتری را ایجاد مینمایایم.
کافی ست دریچههای خاطرات را باز کنیم تا به گذشته برگردیم.
این نماد در صحنهای که مرد، دارد از خانوادهاش عکس یادگاری میگیرد، کاملن رمزگشایی میشود. دقت کنید!... مرد روی دریچه ایستاده و پایههای دوربین عکاسیاش هم روی دریچه است.
خانه:
خانهها ـ[مکعبها/ چهاردیواریها]ـ نمادی از زندهگی و سرگذشت هر انساناند. اگر دقت کرده باشید، در این داستان، برخی خانههای زیر آب، تنها یک طبقه دارند و همان طور کوچک و بدون پیشرفت، زیر آب فرو رفتهاند. برخی از خانهها اما وسعت یافته و بالاتر و بالاتر رفتهاند. خانهی مرد، نماد زیبایی دارد. اول او و همسرش بنای یک خانهی کوچک را میگذارند و بعد با آمدن بچه، خانه، وسعت بیشتر و چهاردیواریهای بیشتری مییابد. بنای خانهی مرد، درست از زمان مرگ همسرش ـ[دو طبقه پایینتر]ـ دوباره رو به کوچک شدن دارد. تا آن جا که آخرین اتاقک، یک چهاردیواریی تنگ و تاریک است که فقط برای حضور خودش کافی ست.
آب:
شاید نماد آب، و رمزگشایی از آن، کار بیهودهای به نظر آیاد. چرا که همه تقریبن از رمز آب، در فرهنگهای مختلف آگاهایم. تنها نکتهای که میتوان به این دانستهها افزود، همان مثل معروف ایرانیها ست که ـ«نقشههای کسی بر آب میشود»ـ و آن، همان نقش شویندهگی و از بین بَرَندهگیی آب معنا میدهد.
دودکش:
به قسمتهای اول فیلم باز گردید! میبینید که سقف خانهی پیرمرد، هنوز دودکش ندارد. ولی وقتی مکعب ـ[چهاردیواری]ـ ی آخر را میسازد، هم سقف خانه را شیروانی طراحی کرده و هم دودکش میگذارد.
یعنی: ـ«این خانهی آخر است و دیگر روی این مکعب، اتاقک دیگری ساخته نخواهد شد!»ـ
در نمایی که از باقیی خانهها داریم نیز میبینیم هر اتاقکی که کاملن زیر آب رفته، سقفی شیروانی با دودکش دارد. یعنی همهی صاحبخانههایی که رفتهاند، اتاقک آخر را طوری طرح ریختند که نمیشده بالای آن، خانهی دیگری بنا گذاشت!
چتر:
چتر، پیپ، قابهای عکس، دریچهها، همه و همه نشان از یادگاریها و خاطراتاند. این فیلم اشارهای زیبا و احساسی به گذر خاطرهانگیز زندهگی ست و نمادهای پیاپی از کسانی که در آخر عمر، تنها با خاطراتشان زندهاند و از مرور آنها، امید میگیرند.
فیلم علیرغم ظاهر غمانگیزش، سراسر نشان از زندهگی و امید دارد. پیرمردی که همه چیزش را از دست داده، یک روز صبح که میبیند آخرین اتاقکاش هم دارد زیر آب میرود، باز هم بنای تازهای را میریزد و باز هم با یادگارهایاش خوش است.
خانهای از مکعبهای کوچک، عکسی یادگاری و نقشی خاطرهانگیز از گذشتههای دور و نزدیک ما ست. گذشتههایی که همه شادمانهگی و شور و عشق و زندهگی را به یاد ما میآورند.
جالب است که در این داستان، ما هرگز به خاطرهی تلخی برخورد نمیکنیم. حتا بازگشت به دورهی بیماریی زن که منجر به مرگ او شده، همراه با چهرههای متبسم و خندان هر دو زن و شوهر است.
مربع؛ مثلث:
مربع در نمادشناسی، نشانهی منطق و مثلث، نمادی از تکامل است.
اگر دقت کنیم میبینیم که خانه از مکعبها و چهارگوشهایی ساخته میشود که در نهایت به سقفی مثلثی شکل ـ[شیروانی]ـ منتهی میشود. یعنی مرگ، به عنوان آخرین منزل، تکامل و کمال را در پی دارد.
دقت کنید به صحنهای که مردی از همسایههای پیرمرد، وقتی خانهاش به مثلث ـ[شیروانی]ـ رسیده، سوار قایقی شده و اثاثکشی میکند تا به دنیای دیگری رخت بربندد.
دو جا، مثلث را روی سقف خانه میبینیم. یعنی در دو نقطه، انسان به تکامل میرسد. یکی در زمانی که خانهی مشترکاش را با همسرش پایه میگذارد و یکی در زمان مرگ. دقت کنیم به خانهی اولی که توسط مرد و زن درست شد. آن خانه هم سقفی شیروانی ـ[مثلثی]ـ داشت.
کودکی؛ بازگشت:
وقتی پیرمرد، لباس غواصی میخرد تا به طبقات پایینتر برود ـ[یعنی تصمیم میگیرد که به گذشتهاش رجوع کرده و یادگارهایاش را مرور کند]ـ دریچه را میگشایاد و دقیقن به حالت چمبره زده ـ[درست مثل حالت جنین یک نوزاد]ـ در میآیاد و به داخل دریچه میپرد.
گرچه این شیوهی همهی غواصان برای ورود به قعر آبها ست، ولی اشارهی کارگردان و تاکید او به استفاده از چنین روشی برای بازگشت به گذشته، نمادی زیبا از دوباره کودک شدن معنا میدهد.
پنجره:
دقت کنیم که اتاقهای آخر پیرمرد، دارای یک دریچه است. در حالی که اتاق او در زمانی که زناش زنده است، دارای دو پنجره و زمانی که به طبقات پایینتر و موقع حضور تنها فرزندشان میرسد، اتاق دارای سه پنجره است.
در نمای بعدی ـ[نمای عکاسی از خانواده]ـ تعداد پنجرهها با احتساب اتاقی که به اتاق اصلی وصل شده ـ[یعنی خانوادهی تازهای که دخترش به جمع سه نفرهشان اضافه کرده]ـ چندین دریچه را نشان میدهد.
.
حضور پررنگ قابها بر دیوار که در تمام طبقات به چشم میخورد، خود گواه بر این است که این داستان، دفتر خاطرات و مرور زندهگی به روایت یادگارها ست. پیام اصلیی داستان نیز همین است:
ـ«این خاطرهها هستند که زندهگی را میسازند.»ـ
.
دوازده دقیقه مرور خاطراتی که یادگار مشترک همهی ما ست، دوازده دقیقهی شیرین بود. دیدن این اثر زیبا، که بیانیهای در بزرگداشت ـ«زندهگیی مشترک»ـ نیز به شمار میرفت، تاثیر خوبی در ذهن من به جا گذاشت. امیدوارم شما هم از دیدن آن، لذت برده باشید.
.
با پیشکش درودهای ایرانی: آرش خیرآبادی