مِلو مُخ ها؛ قسمت اول
انسانها دو دستهاند:
یا خل و چلاند؛ یا کمکم خل و چل میشوند!
البته استثناآتی هم در طول تاریخ چند باری ظهور کرده و آن دستهی سومی ست که از اول خل و چل تشریف دارند و بعدن خل و چلتر میشوند. این نوعِ کمیاب بالاخره در هر قوم و قبیله و ایل و تباری وجود دارد. اصولن آدمهای عتیقهی مذکور را میشود در تیمارستانها؛ باغ وحش؛ زیر پل؛ گالریهای هنری؛ سه کُنجِ کتابخانههای قدیمی؛ پشتِ صحنهی سنهای تآتر؛ در سالنِ سینماهایی که فیلمهای صامت نمایش میدهند؛ سرِ چارسوق؛ کافهی نادری؛ پشتِ میزهای تارعنکبوتیی گودو؛ پشتِ میزهای ریاست، پشتِ بام در مواقع خاص، پای صفحهی فیس بوک، یا خیلی جاهای دیگر پیدا کرد.
متاسفانه، گونهی سوم که من آنها را گونهی «مِلو مُخ»ها نامیدهام، در این چند سالهی اخیر و مخصوصن در سالِ گذشته، به شدت دچار جهشِ ژنتیکی شده و به طرزِ غیر قابلِ باوری، در حال رشد و تکثیرند. ملومخها، نزدیک به ده دوازه سال پیش، فضای مناسبی برای عرض اندام پیدا کردند و از حق هم نمیشود گذشت که انصافن در دنیای خودشان، تاثیرات به سزایی گذاشتند!
بعد که گذشت و کمی آب و هوا برای رشد و توسعهشان نامناسب گشت، ملوها به دنیای زیرزمینی پناه بردند و در تاریکیی مخفیگاههای خود، شروع به جفتلیسی، تخمریزی، پیلهریسی و در نهایت؛ دگردیسی نمودند و اگر چه دچارِ مشکلاتِ حادی چون «پیسی» شدند، ولی بالاخره گونهی خود را تا امروز، همچنان –سفت- حفظ کردند.
ملومخها را میشود از ظاهرشان خیلی راحت شناخت. اگر یک نفر را دیدید که از گونهی نرینهاش باشد و سه و نیم من ریش و پشم از پس و پیشاش آویزان است، بدانید که با گونهی منحصر به فردی از ملومخها برخورد کردهاید. این گونهی انحصاری با تجهیزاتی که دارد، طبقهبندی میشود. مثلن اگر دیدید که یک گیتار دستاش هست، بدانید که ملوی عزیز دارد کمکم وارد مرحلهی جفتلیسی میشود و هنوز نتوانسته مخ ملوی مادینهای را بزند. ولی اگر دیدید که گیتار دستاش هست و لباساش از شنزر پنزریهای جهودِ شیراز کثیفتر است، بلافاصله درخواهید یافت که این ملوی نرینه، توانسته مخ یک مادینه از گونهی خودش را بزند و دیگر به حفظ ظواهر امر، اهمیت نمیدهد!
ردهی بعدی، ملوهای نرینهای هستند که طبقهی گیتار را رد کرده و واردِ مرحلهی سه تار شدهاند. این ملومخها را میشود در طبقهی دفزنها، یوگایییان، شعرا، نویسندهگان، وبلاگ نویسان، نقاشان، و از این دست، قرار داد. این مرحله، مرحلهای به شدت خطرناک است. اگر با چنین ملومخی رو به رو شدید، بلافاصله مراعاتِ حق تقدم را کرده یا دستِ کم فاصلهی ایمنی را رعایت کنید. چون ملوهای نرینه و مادینهی این طبقه –فرقی نمیکند- همهشان یک جورهای عجیبی به صنعتِ اعتراض، آواز، اهتزاز، انقراض، اشمئزاز، بشکن و بالا بنداز، و «آز»های دیگری دچارند که الحق و الانصاف، آدم را به وحشت وا میدارد.
ردهی بعد از تکوین و تکاملِ ملومخهای سهتاری، ملومخهای ساب بوفر هستند. این ملومخها از پایه، مایهی چندانی برای فضانوردی ندارند، ولی با استفاده از امکاناتِ ویژهی ارثِ باباشان، به سرعت برق و باد میتوانند فضای مناسبی برای ملو شدن را با بهرهگیری از انواع و اقسام روانگردانهای موجود در بازار –که اصلِ فضا ست- فراهم کنند. این ملومخها را باید از روی ماشینشان شناخت. ردهی اول آنها را پژو 206 تشکیل میدهد. ردهی آخرشان را احتمالن کارخانهی تازه تاسیس پورشه به بازار عرضه خواهد کرد. هر چه هست، فعلن این ملوها را نمیتوان ذاتن ملو دانست. اینها ادای ملویی در میآورند و فطرتن جزو دستهی خل و چلهای معمولیاند.
اگر دیدید که ملومخ نرینهی پشمالویی دارد با خودش یک سیتار یا ماندولین یا ویلین باس حمل و نقل میکند، شک نکنید که کار از کار گذشته و طرف کاملن از دست رفته است. نوعِ مادینهی چنین ردهای بیشتر ساکسیفون، آکاردئون، یک بومِ نقاشیی سد در هفتاد، کتابِ شعرِ لورکا ترجمهی شاملو چاپ اول، کتاب تائوی فیزیک چاپ اول با مانتوی سفیدِ یک دست، یا سیگار با چوب سیگارِ عهد شاه وزوزک در تجهیزاتشان به چشم میخورد.
طبقهبندیی چنین ملوهایی خیلی سخت است. چون واقعن نمیتوان ملومخهای پیش از انقراض و پس از انقراض را کاملن از هم تفکیک کرد. زیرا این یک اصلِ اساسی ست که ملوهای در حال انقراض به شدت دوست دارند خودشان را ملوی منقرض شده نشان دهند و به همه بفهمانند که -کلهم اجمعین- هیچ بنی بشری در روی زمین آنها را درک نکرده نمیکند و نخواهد کرد؛ باسنِ لقِ همهی خلقالناس هم فرموده.
بدترین و خطرناکترین نوعِ ملومخهای نرینه و مادینه، ملوهای سیاسیاند. این ملوها به شدت آسیب میرسانند و خودشان هم در حال آسیب پذیریاند. بی برو برگرد، دو هفته را روی شاخاش دارد که در یکی از بازداشتگاهها -ولو شده به جرم تبرّج چکمه یا کشِ مارکدارِ شورتاش- خوابیده باشد ولی ادعا کند که زندانیی سیاسی بوده. این گونهی شایع، برای نشان دادنِ طبقهی خود، از تجهیزاتِ ویژهای هم بهره میبرند که دیازپامِ 20 خوب خوبشان است.
در نوعِ حادّ، شما شاهدِ رفلکسهای وحشتانگیزی میشوید؛ مثل تیکهای ناجور عصبی، حرف زدن با خود، نعره کشیدنهای نا به هنگام، شکستن اجسام شکننده بدون دلیل، فحش خواهر و مادر به هر جنبندهای که فحشخورش ملس باشد، یک فقره طلاق توافقی، اگر ازدواج نکرده پس حتمن سه تا خودکشیی نافرجام عشقی با –احیانن- قرص ضد بارداری یا فارماتون، دروغگویی و خالیبندی در حد اساطیر، قلندر مآبیهای آنی، نداشتن خط موبایل، سیگار –ترجیحن چای خشک- و نظایر آن که در نوشتههای بعدی -انشاءالله- اشاره خواهد شد.
ملوهای سیاسی را اگر روی پشت بام ندیدید، بدون تردید در فیس بوک پیدا خواهید کرد. چون اصولن این ملوهای خطری، یا در حال ارتقای کیفیاند یا در حال کسب اطلاعات برای ارتقای کیفی. درجهی ملومخیی آنها را هم باید در «بالاترین» سنجید. هر چه تعدادِ آراء آنها بالاتر باشد، ملومخترند.
این مقدمهی خیلی کلی و ناقص را داشته باشید تا بعدن به تناوب و در روزهای آتی –به امید خدا- لا به لای نوشتههای دیگر و هر از چندگاهی، دربارهی ملومخها بیشتر بنویسم.
*
با پیشکش درودهای ایرانی: آرش خیرآبادی
3 نظرات:
درود
جالب بود و مشتاقانه منتظر بقیه رسته ها . . .
خیلی جالب نوشته بودید . من یه مدتی با این قشر آدمها قاطی شده بودم. یه دنیای فوق العاده شلوغ دارند. ولی پوچ وبی محتوا . وقتی فکر میکنم میبینم هیچ چیز قابل عرضی در این نوع زندگی وجود نداره و جالب اینه که این قشر آدمها ( که خودم هم یه مدتی از اونها بودم) فکر میکنند که عالم و آدم به اونها بدهکارند و همه مشگلات اونها از دیگران و جامعه و خدا و .... نشات میگیره و خودشون مسئول هیچ نیستند. وقتی نگاه میکنم خداروشکر میکنم که من عقلم سرجاش اومد و خودم رو بیرون کشیدم و اینم قطعا فقط لطف خدا بود . مرسی با اینکه مقاله ات تنم رو لرزوند ولی خوب یه یادآوری به موقع بود برای من !!!
...
ارسال يک نظر