حالام اصلن خوش نیست. این روزها، حالِ خوشی ندارم؛ انگار.
کنارِ خاطراتِ رفتهی دیروز، خطی به رنگِ یأس و یاس بر آیندهام کشیدهام؛ انگار.
در این گوشهای که شاید هنوز دستِ هیچ خیالی به آن نرسیده باشد، من با خیالاتِ خویش، مشغولام.
میگویند: فاصله فرزندِ ناخواستهی زمان است. زاد روزش را باید به انتظار نشست. چه اعتقاد ساده و غمگینی!
من زاد روزِ فاصله را سالها ست که چشم به راهام. سالها ست که در گوشهی تنهاییی خویش، به همین سطرهای کوچک و تکراری، این کتابهای کهنه و بسیار، آن استکانِ چای و زیرسیگاری و قلم، خوُ کردهام. نشستهام تا مگر سرانجام، آن کس که ردای فاصلهها را بر تنِ اشعارش ندارد، از راهی دور به خانهام درآید.
نمیدانم؛ اما نمیدانم که چه میخواهم؟
هیچ وقت از سطرهای کوچک و تکراریی خود نپرسیدم که: آیا در پایانِ جادهی تنهایی، یا در پشتِ دری که به خانهی سعادت منتهی میشود، کسی در انتظارِ چشمهای گریانام هست؟... شاید این توقعِ بزرگی ست که در دنیای خود، رنگِ خوشبختی را به بومِ خاطراتات بپاشی؛ یا در کنارِ کسی که دوست داری، همین کوتاهِ عمر را باشی!
راستی که انتظارِ بزرگی ست: سعادت!
گاهی برای یادگاریهای گذشته، اسم میگذارم. مثلن آن روز که باران آمد و لبخند میزدم. آن ظهر که کنارِ سفرهی خانهی مادربزرگ، نان و ریحان و پنیر بود. آن عصر که تماشای درختان، بوی سیب میداد. آن شب که تا سحر، به شعر گذشت... ولی افسوس، این روزها را باید چه نامید؟...
خوابم میآید. به اندازهای خستهام که پشتِ پلکِ زمان هم، گرم شد و من بیدارم. با امروز، یک سال است که سیسد و شست و پنج سپیده را همراهِ خورشید، گریستهام. و این داغِ بزرگی برای خستهترین چشمهای خوابزدهی ثانیهها ست.
راستی که نعمتِ بزرگی ست: حماقت!
با پیشکش درودهای ایرانی: آرش خیرآبادی
4 نظرات:
اما سالهاست که با حماقت از هرکسی خواستم فقط تنهایی ام را پر کند و با تمام احساسم قدمی به سمتش برداشتم
گریخت
میگ میگ!
انگار دیدن یک آدم با تمام وجود و احساسش انقدر رعب انگیز بوده که هنوز
همه می گریزند و
من
اینجا به خلا رسیده ام!
شاد باشی دوست من!
بگویم من هم خسته ام آیا فرقی هم خواهد کرد!پس نمی گویم...
مشخصه حالت خوش نیست
.
.
.
وقت ندارم وگرنه یه سفر میومدم پیشت یه قدمی تو پارک ملت میزدیم :)))
.
.
.
راست میگی بعضی وقتا حماقت خیلی چیزِ خوبیه خیلی موارد شده غبطه هم خوردم به حال افراد.
.
.
.
یادش بخیر اسکایپ و هند و ......
سلام،راجع به اين متن تون، نظر دادن خيلي سخته
ارسال يک نظر