تنهاتر از این هم هست؛ تنهاتر از اینها هم،
آن جا که تو میمانی با این همه بارِ غم
تنهاتر از این هم هست، آن لحظه که میفهمی
چون صفر در این جدول، نه جمع شدی، نه کم
تنهاتر از این هم هست: زخمی شدهای اما
با این همه داروها، زخمات نشود مرهم
تنهاتر از این هم هست، که زخمیی تاریخی
چون قهوهی قاجاری، سرشار شدی از سَم
تنهاتر از این شاید، آگاهی از آن سیبی ست
که گم شده با حوا، در یافتنِ آدم
تنهاتر از اینها را، آیینه نشانات داد:
پیشینهای از اندوه؛ آیندهای از ماتم
تنهاتر از آن، بُهتی ست جا مانده پس از ابهام
پرسیدهای اما هست، پاسخ همه جا مبهم
تنهاتر و تنهاتر، یک جاده سفر، از سر
میگردی و میمانی در جادهی ابریشم
تنهاتر از این دیگر، هرگز نشوی؛ آن جا
که آینه است و تو، با صورتکی درهم...
با پیشکش درودهای ایرانی: آرش خیرآبادی
2 نظرات:
زخمی شده ای اما// دردي در ما احساس نمي شود.
پرسیده ای اما، پاسخ همه جا مبهم//به يقين زبانمان را در سرزميني بيگانه گم كرده ايم كسي نمي خواندش.
و می مانی//من گم شده ام و جاده پيدا نمي شود ،راههايش!
تو،با صورتکی درهم، هرگز نشوي، تنهاتر از این! دیگر،// با ماسك در خود شناور مي شوم. از پله ها بالا مي روم.زندگي آغاز مي شود...
مرسي
خیلی قشنگ بود آرش خیلی
.
ارسال يک نظر