سه‌شنبه ۱۴ دسامبر ۲۰۱۰

صورتکی در هم

230850-89U4W

تنهاتر از این هم هست؛ تنهاتر از این‏ها هم،‏

آن جا که تو می‏مانی با این همه بارِ غم

 

تنهاتر از این هم هست، آن لحظه که می‏فهمی

چون صفر در این جدول، نه جمع شدی، نه کم

 

تنهاتر از این هم هست: زخمی شده‏ای اما

با این همه داروها، زخم‏ات نشود مرهم

 

تنهاتر از این هم هست، که زخمی‏ی تاریخی

چون قهوه‏ی قاجاری، سرشار شدی از سَم

 

تنهاتر از این شاید، آگاهی از آن سیبی ست

که گم شده با حوا، در یافتنِ آدم

 

تنهاتر از این‏ها را، آیینه نشان‏ات داد:‏

پیشینه‏ای از اندوه؛ آینده‏ای از ماتم

 

تنهاتر از آن، بُهتی ست جا مانده پس از ابهام

پرسیده‏ای اما هست، پاسخ همه جا مبهم

 

تنهاتر و تنهاتر، یک جاده سفر، از سر

می‏گردی و می‏مانی در جاده‏ی ابریشم

 

تنهاتر از این دیگر، هرگز نشوی؛ آن جا

که آینه است و تو، با صورتکی درهم...‏

 

 

با پیش‏کش درودهای ایرانی: آرش خیرآبادی

2 نظرات:

زهرا اميرخاني گفت...

زخمی شده ‏ای اما// دردي در ما احساس نمي شود.

پرسیده‏ ای اما، پاسخ همه جا مبهم//به يقين زبانمان را در سرزميني بيگانه گم كرده ايم كسي نمي خواندش.

و می ‏مانی//من گم شده ام و جاده پيدا نمي شود ،راههايش!

تو،با صورتکی درهم، هرگز نشوي، تنهاتر از این! دیگر،// با ماسك در خود شناور مي شوم. از پله ها بالا مي روم.زندگي آغاز مي شود...
مرسي

گیتا گفت...

خیلی قشنگ بود آرش خیلی
.